<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://swallow100.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">پرستو.....</title>
	<link href="http://swallow100.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Fri, 18 May 2012 16:51:00 GMT</updated>
	<author><name>پرستو.....</name></author>

	<openSearch:totalResults>5</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>5</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:swallow100.ParsiBlog.com/Posts/28/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1..../</id>
<updated>Thu, 19 Jan 2012 00:37:00 GMT</updated>
<title type="text">بهار....</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;background-color: #000000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 8pt; color: #cacaca;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #c9c9c9;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #c9c9c9;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #c9c9c9;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #c9c9c9;&quot;&gt;چشماي مغرورش هيچوقت از يادم نميره .&lt;br /&gt;رنگ چشاش آبي بود .&lt;br /&gt;رنگ آسموني که  ظهر تابستون داره . داغ داغ&amp;hellip;&lt;br /&gt;وقتي موهاي طلاييشو شونه مي کرد دوست داشتم دستامو  زير موهاش بگيرم&lt;br /&gt;مبادا که يه تار مو از سرش کم بشه .&lt;br /&gt;دوستش داشتم .&lt;br /&gt;لباش  هميشه سرخ بود .&lt;br /&gt;مثل گل سرخ حياط . مثل يه غنچه &amp;hellip;&lt;br /&gt;وقتي مي خنديد و دندوناي  سفيدش بيرون مي زد اونقدرمعصوم و دوست داشتني مي شد که اشک توي چشمام جمع  ميشد.&lt;br /&gt;دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .&lt;br /&gt;ديوونم کرده بود .&lt;br /&gt;اونم ديوونه بود  .&lt;br /&gt;مثل بچه ها هر کاري مي خواست مي کرد .&lt;br /&gt;دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم  .&lt;br /&gt;مي دونست وقتي نگام مي کنه دستام مي لرزه .&lt;br /&gt;اونوقت دور لباش هم قرمز مي شد  .&lt;br /&gt;بعد مي خنديد . مي خنديد و&amp;hellip;&lt;br /&gt;منم اشک تو چشام جمع ميشد .&lt;br /&gt;صداي خنده اش  آهنگ خاصي داشت .&lt;br /&gt;قدش يه کم از من کوتاه تر بود .&lt;br /&gt;وقتي مي خواست بوسش کنم  ?&lt;br /&gt;چشماشو ميبست ?&lt;br /&gt;سرشو بالا مي گرفت ?&lt;br /&gt;لباشو غنچه مي کرد ?&lt;br /&gt;دستاشو پشت  سرش مي گرفت و منتظر مي موند .&lt;br /&gt;من نگاش مي کردم .&lt;br /&gt;اونقدر نگاش مي کردم تا  چشاشو باز مي کرد .&lt;br /&gt;تا مي خواست لباشو باز کنه و حرفي بزنه ?&lt;br /&gt;لبامو مي ذاشتم  روي لبش .&lt;br /&gt;داغ بود .&lt;a href=&quot;http://bahar-20.com/ftp/Falehafez/fall&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;img src=&quot;file:///C:/Documents%20and%20Settings/cn%20tara%208828973/My%20Documents/New%20Folder/www_best%20friends%20for%20ever%20blogfa_com.htm&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;نيت كنيد و اشاره فرماييد و فال خود را بگيريد&quot; width=&quot;100&quot; height=&quot;45&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;وقتي مي گم داغ بود يعني خيلي داغ بود .&lt;br /&gt;مي  سوختم .&lt;br /&gt;همه تنم مي سوخت .&lt;br /&gt;دوست داشت لباشو گاز بگيرم .&lt;br /&gt;من دلم نميومد  .&lt;br /&gt;اون لبامو گاز مي گرفت .&lt;br /&gt;چشاش مثل يه چشمه زلال بود ?صاف و ساده &amp;hellip;&lt;br /&gt;وقتي  در گوشش آروم زمزمه مي کردم : دوستت دارم ?&lt;br /&gt;نخودي مي خنديد و گوشمو ليس مي زد  .&lt;br /&gt;شبا سرشو مي ذاشت رو سينمو صداي قلبمو گوش مي داد .&lt;br /&gt;من هم موهاشو نوازش  ميکردم .&lt;br /&gt;عطر موهاش هيچوقت از يادم نميره .&lt;br /&gt;شباي زمستون آغوشش از هر جايي گرم  تر بود .&lt;br /&gt;دوست داشت وقتي بغلش مي کردم فشارش بدم ?&lt;br /&gt;لباشو مي ذاشت روي بازوم و  مي مکيد?&lt;br /&gt;جاش که قرمز مي شد مي گفت :&lt;br /&gt;هر وقت دلت برام تنگ شد? اينجا رو بوس  کن .&lt;br /&gt;منم روزي صد بار بازومو بوس مي کردم .&lt;br /&gt;تا يک هفته جاش مي موند  .&lt;br /&gt;معاشقه من و اون هميشه طولاني بود .&lt;br /&gt;تموم زندگيمون معاشقه بود .&lt;br /&gt;نقطه  نقطه بدنش برام تازه گي داشت .&lt;br /&gt;هميشه بعد از اينکه کلي برام ميرقصيد و خسته مي  شد ?&lt;br /&gt;ميومد و روي پام ميشست .&lt;br /&gt;سينه هاش آروم بالا و پايين مي رفت .&lt;br /&gt;دستمو  مي گرفت و مي ذاشت روي قلبش ?&lt;br /&gt;مي گفت : ميدوني قلبم چي مي گه ؟&lt;br /&gt;مي گفتم :  نه&lt;br /&gt;مي گفت : ميگه لاو لاو ? لاو لاو &amp;hellip;&lt;br /&gt;بعد مي خنديد . مي خنديد &amp;hellip;.&lt;br /&gt;منم اشک  تو چشام جمع مي شد .&lt;br /&gt;اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختري حسرتشو بخوره  .&lt;br /&gt;وقتي لخت جلوم واميستاد ? صداي قلبمو مي شنيدم .&lt;br /&gt;با شيطنت نگام مي کرد  .&lt;br /&gt;پستي و بلندي هاي بدنش بي نظير بود .&lt;br /&gt;مثل مجسمه مرمر ونوس .&lt;br /&gt;تا نزديکش  مي شدم از دستم فرار مي کرد .&lt;br /&gt;مثل بچه ها .&lt;br /&gt;قايم مي شد ? جيغ مي زد ? مي پريد  ? مي خنديد &amp;hellip;&lt;br /&gt;وقتي مي گرفتمش گازم مي گرفت .&lt;br /&gt;بعد يهو آروم مي شد .&lt;br /&gt;به چشام  نگاه مي کرد .&lt;br /&gt;اصلا حالي به حاليم مي کرد .&lt;br /&gt;ديوونه ديوونه &amp;hellip;&lt;br /&gt;چشاشو مي بست  و لباشو مياورد جلو .&lt;br /&gt;لباش هميشه شيرين بود .&lt;br /&gt;مثل عسل &amp;hellip;&lt;br /&gt;بيشتر شبا تا صبح  بيدار بودم .&lt;br /&gt;نمي خواستم اين فرصت ها رو از دست بدم .&lt;br /&gt;مي خواستم فقط نگاش کنم  .&lt;br /&gt;هيچ چيزبرام مهم نبود .&lt;br /&gt;فقط اون &amp;hellip;&lt;br /&gt;من مي دونستم (( بهار )) سرطان داره  .&lt;br /&gt;خودش نمي دونست .&lt;br /&gt;نمي خواستم شاديشو ازش بگيرم .&lt;br /&gt;تا اينکه بلاخره بعد از  يکسال سرطان علايم خودشو نشون داد .&lt;br /&gt;بهار پژمرد .&lt;br /&gt;هيچکس حال منو نمي فهميد  .&lt;br /&gt;دو هفته کنارش بودم و اشک مي ريختم .&lt;br /&gt;يه روز صبح از خواب بيدار شد  ?&lt;br /&gt;دستموگرفت ?&lt;br /&gt;آروم برد روي قلبش ?&lt;br /&gt;گفت : مي دوني قلبم چي مي گه؟&lt;br /&gt;بعد  چشاشو بست.&lt;br /&gt;تنش سرد بود .&lt;br /&gt;دستمو روي سينه اش فشار دادم .&lt;br /&gt;هيچ تپشي نبود  .&lt;br /&gt;داد زدم : خدا &amp;hellip;&lt;br /&gt;بهارمرده بود .&lt;br /&gt;من هيچي نفهميدم .&lt;br /&gt;ولو شدم رو زمين  .&lt;br /&gt;هيچي نفهميدم .&lt;br /&gt;هيچکس نمي فهمه من چي ميگم .&lt;br /&gt;هنوز صداي خنده هاش تو گوشم  مي پيچه ?&lt;br /&gt;هنوزم اشک توي چشام جمع مي شه ?&lt;br /&gt;هنوزم ديوونه ام.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://swallow100.ParsiBlog.com/Posts/28/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%b1..../" title="بهار...." type="text/html" />
<author><name>پرستو.....</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:swallow100.ParsiBlog.com/Posts/27/%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa+%d9%88%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85.../</id>
<updated>Thu, 19 Jan 2012 00:25:00 GMT</updated>
<title type="text">ايراني هادربهشت وجهنم...</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که:        آخه خدا، اين چه وضعيه؟ ما يک عده ايروني توي بهشت داريم که فکر ميکنن اومدن        خونه باباشون! به جاي رداي سفيد، همه شون لباس هاي مارک دار و آنچناني        ميخوان! بجاي پابرهنه راه رفتن کفش نايک و آديداس درخواست ميکنن. هيچ کدومشون        از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون &quot;بنز&quot; يا &quot;ب ام و&quot; يا &quot;تويوتا لکسوز&quot;        جائي نميرن! اون بوق و کرناي من هم گم شده... يکي از همين ها دو ماه پيش قرض        گرفت و رفت ديگه ازش خبري نشد! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقا من خسته شدم از بس جلوي دروازه        بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و        هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتي ديدم بعضيهاشون کاسبي هم ميکنن و حلقه        هاي تقدس بالاي سرشون رو به بقيه ميفروشن. چند تاشون کوپن جعلي بهشت درست        کردن و به ساکنين بخت برگشته جهنم ميفروشن. چندتاشون دلالي باز کردن و        معاملات املاک شمال بهشت ميکنن. يک سري شون حوري هاي بهشت را با تهديد آوردن        خونه شون و اونارو &quot;سرکار&quot; گذاشتن و شيتيلي ميگيرن. بقيه حوري ها هم مرتب        ميگن ما رو از ليست جيره ايرانيها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما        برنج دادن که چاق شديم و از ريخت افتاديم.&lt;br /&gt;اتحاديه غلمان ها امضاء جمع        کرده که اعضا نميخوان به ديدن زنان ايراني برن چون اونقدر آرايش کردن و اسپري        مو و ماسک و موس و . . . به سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالي کرده و فيوزش        سوخته در ضمن خانمهاي ايروني از غلمانها مهريه و نفقه ميخوان. بعضي از اونها        هم رفتن تو کار آرايش بقيه و کاسبي راه انداختن: موهاشون رو هزار و يک رنگ        ميکنن، تتو ميکنن، ناخن ميکارن و از اين جور قرتي بازيها&lt;br /&gt;هفته پيش هم چند        ميليون نفر تو چلوکبابي ايرانيها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ايروني        هم بند کردن به حوري ها که الا و بلا بياييد دماغاتونو عمل کنيم، گونه        بکاريم، ساکشن کنيم و از اين کلک ها . . .&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;خدا ميگه: اي جبرئيل!        ايرانيها هم مثل بقيه، آفريده هاي من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق        داره. اينها هم که گفتي، خيلي بد نيست! برو يک زنگي به شيطون بزن تا بفهمي        دردسر واقعي يعني چي!!!&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان...        دو سه بار ميره روي پيغام گير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده:        جهنم، بخش ايرانيان بفرماييد؟&lt;br /&gt;جبرئيل ميگه: آقا مثل اينکه خيلي سرت        شلوغه؟&lt;br /&gt;شيطان آهي ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو        در آوردن به خدا! ميخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم        رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشي به پا ميکنن! &lt;br /&gt;تا دو ماه پيش که اينجا        هر روز چهارشنبه سوري بود و آتيش بازي!... حالا هم که... اي داد!!! آقا نکن!        بهت ميگم نکن!!! &lt;br /&gt;جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش        ميکنن که جاش کولر گازي نصب کنن... &lt;br /&gt;يک عده شون بازار سياه مواد سوختي        بخصوص بنزين راه انداختن. &lt;br /&gt;چند تا پزشک ايروني در جهنم بيمارستان سوانح        سوختگي باز کردن و براش تبليغ ميکنن و اين شديدا ممنوعه. &lt;br /&gt;چندتاشون دفتر        ويزاي مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر ميکنن. بليت جعلي يکطرفه        بهشت هم ميفروشن. &lt;br /&gt;يک سري شون وکيل شدن و تبليغ ميکنن که ميتونن پيش نکير        و منکر براي جهنمي ها تقاضاي تجديد نظر بدن. &lt;br /&gt;چند تاشون که روي زمين مهندس        بودن ميگن پل صراط ايراد فني داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع        ميکنن که پل بايد پهن تر بشه. &lt;br /&gt;چند هزار تاشون هم هر روز زنگ ميزنن به 118        جهنم و تلفن و آدرس سفارتهاي کانادا و آمريکا رو ميپرسن چون ميخوان مهاجرت        کنن. &lt;br /&gt;هر روز هزاران ايروني زنگ ميزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشاني و        اورژانس جهنم رو ميخوان. &lt;br /&gt;الان مراجعه داشتم ميگفت ما کاغذ نسوز ميخواهيم        که روزنامه اپوزيسيون بيرون بديم. &lt;br /&gt;ببخش! من برم، بعدا صحبت ميکنيم... چند        تا ايروني دارن کوپون جعلي کولر گازي و يخچال ميفروشن... برم يه چماقي        بچرخونم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://swallow100.ParsiBlog.com/Posts/27/%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa+%d9%88%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85.../" title="ايراني هادربهشت وجهنم..." type="text/html" />
<author><name>پرستو.....</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:swallow100.ParsiBlog.com/Posts/26/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa+%d8%a8%d9%88%d9%85%d9%8a+%d8%b4%d8%af%d9%87/</id>
<updated>Thu, 19 Jan 2012 00:24:00 GMT</updated>
<title type="text">جملات بومي شده</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;جمله اصلي: آن مرد با اسب آمد&lt;br /&gt;اصفهان: آن مرد با        پول آمد&lt;br /&gt;تهران: آن مرد با ماکسيماي مشکي آمد&lt;br /&gt;قم: حاج آقا تشريف        آوردند&lt;br /&gt;......آبادان: آن مرد با عينک دودي ريبن آمد&lt;br /&gt;زاهدان: آن مرد را        کشتند&lt;br /&gt;تبريز: آن مرد ياواش ياواش گئدي&lt;br /&gt;مشهد: آن مرد با شمع آمد&lt;br /&gt;خرم        آباد: آن مرد مرد نيه، انه&lt;br /&gt;سنندج: آن مرد سبيل دارد&lt;br /&gt;اردبيل: آن مرد بار        ميبرد&lt;br /&gt;قزوين: آن مرد با لبخند آمد&lt;br /&gt;شيراز: آن مرد حال نداشت        نيامد&lt;br /&gt;رشت: آن مرد رفت بابا آمد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://swallow100.ParsiBlog.com/Posts/26/%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa+%d8%a8%d9%88%d9%85%d9%8a+%d8%b4%d8%af%d9%87/" title="جملات بومي شده" type="text/html" />
<author><name>پرستو.....</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:swallow100.ParsiBlog.com/Posts/25/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af+%d9%84%d8%ba%d8%a7%d8%aa.../</id>
<updated>Thu, 19 Jan 2012 00:21:00 GMT</updated>
<title type="text">فرهنگ لغات...</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي        شود&lt;br /&gt;آدم خوار: انسان دوست افراطي&lt;br /&gt;احمق: كسي كه دختر همسايه را در        تاريكي نبوسد&lt;br /&gt;ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر        به كمك احتياج نداشته باشد&lt;br /&gt;ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد        با كسي است كه بيشتر تقلب كند&lt;br /&gt;الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ        نگاه مي دارد مگر اسرار را&lt;br /&gt;اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين        رانندگان دنيا ميداند&lt;br /&gt;ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و        ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند&lt;br /&gt;بوسه : تصادفي كه فقط        يك سيلي به آدم ضرر مي زند&lt;br /&gt;بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي        گردند دختر ها دنبال شوهر&lt;br /&gt;چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي        كنند&lt;br /&gt;خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا        اداره آتش نشاني بدود&lt;br /&gt;خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن        خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت&lt;br /&gt;دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند        نمي شود&lt;br /&gt;دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي        شود&lt;br /&gt;رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است&lt;br /&gt;رقص : بهم چسبيدن با اتيكت        دو جنس مخالف&lt;br /&gt;زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال&lt;br /&gt;سينما : جايي كه پشت سر        شما حرف مي زنند&lt;br /&gt;عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري        پيدا كرد&lt;br /&gt;سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي        نمي شود&lt;br /&gt;سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود&lt;br /&gt;ماچ : بوسه اي        كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته&lt;br /&gt;مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي        داند&lt;br /&gt;معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود&lt;br /&gt;موش :        خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند&lt;br /&gt;هالو : شوهري كه        دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش        بخرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://swallow100.ParsiBlog.com/Posts/25/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af+%d9%84%d8%ba%d8%a7%d8%aa.../" title="فرهنگ لغات..." type="text/html" />
<author><name>پرستو.....</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:swallow100.ParsiBlog.com/Posts/24/%d9%82%d8%a8%d9%84+%d9%88%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac+%d8%a8%d9%87+%d8%b7%d9%86%d8%b2.../</id>
<updated>Thu, 19 Jan 2012 00:20:00 GMT</updated>
<title type="text">قبل وبعدازدواج به طنز...</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;قبل از ازدواج&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پسر: بالاخره موقعش شد. خيلي        انتظار کشيدم.&lt;br /&gt;دختر: مي&amp;zwnj;خواي از پيشت برم؟&lt;br /&gt;پسر: حتي فکرشم        نکن!&lt;br /&gt;دختر: دوسم داري؟&lt;br /&gt;پسر: البته! هر روز بيشتر از ديروز!&lt;br /&gt;دختر: تا        حالا بهم خيانت کردي؟&lt;br /&gt;پسر: نه! براي چي مي&amp;zwnj;پرسي؟&lt;br /&gt;دختر: منو        مي&amp;zwnj;بوسي؟&lt;br /&gt;پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.&lt;br /&gt;دختر: منو مي&amp;zwnj;زني؟&lt;br /&gt;پسر:        ديوونه شدي؟ من همچين آدمي&amp;zwnj;ام؟!&lt;br /&gt;دختر: مي&amp;zwnj;تونم بهت اعتماد کنم؟!&lt;br /&gt;پسر:        بله.&lt;br /&gt;دختر: عزيزم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از ازدواج&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاري نداره! از پايين        به بالا بخون&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://swallow100.ParsiBlog.com/Posts/24/%d9%82%d8%a8%d9%84+%d9%88%d8%a8%d8%b9%d8%af%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac+%d8%a8%d9%87+%d8%b7%d9%86%d8%b2.../" title="قبل وبعدازدواج به طنز..." type="text/html" />
<author><name>پرستو.....</name></author>
</entry>

</feed>
